Module Border Module Border
  شرح خبر 
97/09/03
میلاد پیامبر اکرم (ص) و ولادت حضرت امام جعفر صادق(ع) را به تمام مسلمین جهان تبریک عرض می نمائیم

میلاد با سعادت پیامبر اکرم حضرت محمد مصطفی (ص) و امام جعفر صادق (ع)بر دوستداران صداقت و راستگویی ، وحدت و یکرنگی مبارک باد.

ولادت پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم)

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) در شهر مکه، واقع در منطقه حجاز، در شبه جزیره عربستان متولد شدند. زمان ولادت ایشان مقارن با دوران جاهلیت بود.

دوران جاهلیت

تقریباً از 200 سال قبل از بعثت، تا زمان بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) را دوران جاهلی می‌گویند؛ و منظور از جاهلیت انجام هر عمل خلاف و نادرست است که از روی جهل باشد. عرب صحرانشین به صورت جدی پایبند به دین خاصی نبوده و ظاهربین و مادی بوده است. اعراب شهرنشین هم معمولاً بت‌پرست بوده و بتهایی از سنگ و چوب و خرما را می‌پرستیدند، که گاهی در هنگام فقر همین بتها را آرد کرده و می‌خوردند. رسم دخترکشی در میان آنها امری عادی بوده و جنگ و نزاع میان قبایل به صورت یک سنت معمول درآمده بود. اعتقاد به ارواح در میان آنها رواج داشته و توهم و خرافات در زندگی آنها تأثیر گذاشته بود. ولی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، بت پرستی را برانداخت و زندگی عرب را که یکسره غرور و تعصب بود، جاهلیت خواند و محکوم کرد. آزادیهای بی‌حد آنهارا با گسترش اخلاق و عفت محدود کرد و از آنها که همیشه با هم نزاع می‌کردند، مردمی متحد پدید آورد.

 قبیله قریش و نیاکان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم):

قبیله قریش که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از میان آنها بپاخاست، یکی از بانفوذترین قبایل عرب بوده و بعد از اسلام نیز تا قرنها بر جهان اسلام حکومت کرده است. بیشتر شهرت قریش مربوط به "قصی بن کلاب" جد چهارم پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است. "عبدمناف" فرزند قصی، جد سوم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، از نجابت و خوشرفتاری خاصی با مردم برخوردار بود. "هاشم" جد دوم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز جزو چهره‌های درخشان قریش بود، و فرزند او "عبدالمطلب"، جد اول پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از نامی‌ترین و عاقل‌ترین افراد عرب در زمان خود به شمار می‌رفت. او بود که چاه زمزم را که پر شده بود حفر کرد و وظیفه آب دادن به حاجیان و رسیدگی و پذیرایی از آنها به او رسید. نسل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم

 

به حضرت اسماعیل‌ (علیه السلام) رسیده که همه آنها حنیف یعنی یکتاپرست بوده‌اند.

عبدالله، پدر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کوچکترین پسر عبدالمطلب، در میان قریش از لحاظ زیبایی و حجب و حیا مشهور بود. او با آمنه (سلام الله علیها) دختر وهب که به پاکی و عفت معروف بود ازدواج کرد. عبدالله برای تجارت به شام رفت و در راه بازگشت از شام بیمار شد و در مدینه بستری گردید. او در سن 25 سالگی در مدینه وفات یافت.

بدین ترتیب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز هفدهم ربیع الاول عام الفیل (مطابق سال 580 میلادی) در شهر مکه متولد گردید. عام الفیل، یعنی سالی که فردی به نام ابرهه به دستور پادشاه حبشه (نجاشی) با سپاه زیادی تصمیم به ویران کردن خانه خدا گرفت. ولی قبل از انجام این عمل دسته‌ای از پرندگان که با منقار و پاهای خود، سنگهایی را حمل می‌کردند در بالای سر سپاه ظاهر شدند و این سنگها را روی سر سپاهیان ریختند که باعث از بین رفتن سپاه شد.

در روزی که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به دنیا آمدند، گفته‌اند که:

1-      تمام بتها به رو، بر زمین افتادند.

2-      ایوان کسری در آن شب به لرزه درآمد و چهارده کنگره آن ریخت.

3-      دریاچه ساوه که سالها آن را می‌پرستیدند خشک شد.

4-      در بیابان سماوه که سالها کسی در آن آب ندیده بود، آب جاری شد.

5-      آتشکده فارس که هزار سال خاموش نشده بود، خاموش شد.

6-      تختهای پادشاهان جهان سرنگون شد.

7-      در همان شب، نوری از سرزمین حجاز تابید و تا مشرق ادامه پیدا کرد و ...

 آمنه (سلام الله علیها) در زمان بارداری می‌گفت که هرگز احساس نکرده که باردار شده و هیچگاه باری سنگین همچون زنان دیگر را در خود نیافته است. گفته‌اند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در هنگام متولد شدن پاکیزه و تمیز بود و خون و چیزهای دیگر به همراه او از شکم مادر خارج نشد. همینطور می‌گویند زمانی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) متولد شد سر به سوی آسمان بلند کرد و سپس برای خداوند تبارک و تعالی سجده نمود.

آمنه (سلام الله علیها) می‌گوید در هنگام ولادت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، کسی به او گفته بود که او سرور آدمیان را به دنیا آورده است، پس او را "محمّد" بنامد. وقتی عبدالمطلب از این جریان اطلاع یافت، گوسفندی را کشت و گروهی از بزرگان قریش را دعوت کرد و در آن جشن نام پیامبر را محمد یعنی ستوده شده قرار داد.

مناظره علمی بسیار عجیب امام جعفر صادق(ع)


مقاله ذیل قسمتی از کتاب-امام جعفر صادق (ع) مغز متفکر جهان شیعه- می باشد.این کتاب نوشته شده توسط مرکز مطالعات اسلامی استراسبورگ است.بد نیست بدانید25دانشمند در این مجمع در مورد شیعه دوازده امامی تحقیق کرده اند. در بخشهایی از کتاب مطالبی از امام صادق (ع) ثبت گردیده که این دانشمندان معتقداند جواب ان متعلق به قرن بیستم می باشد وخود متحیراند که چگونه امام صادق(ع)درچهارده قرن قبل چنین اشارات علمی داشته اند.از شما تقاضا می کنیم این مطلب را با دقت مطالعه فرمایید.

امام جعفر صادق یکی از صبورترین مدرسین دنیای قدیم بود.او در دوره ایکه تدریس میکرد نه فقط هر روز درس میداد،بلکه بعد از خاتمه درس مخالفین علمی خود را می پذیرفت وایرادهای انها را می شنود و جواب می داد. بعضی از شاگردان او،در روزهایی که می دانستند استادشان به مخالفین علمی جواب می دهدپس از خوردن غذا مراجعت می کردندتا در جلسه مباحثه شرکت داشته باشند. یکی از مخالفین امام مرشدی بود به اسم ابو شاکر.ان مرد یک روز بعد از اینکه امام صادق از خواندن نماز فارغ گردیدبحضورش رسید و گفت:ایا اجازه می دهی انچه می خواهم بگویم. جعفر صادق جواب داد بگو.


ابوشاکر گفت:انچه تو درباره خدا می گویی غیر از افسانه نیست وتو با افسانه سرایی می خواهی مردم را وادار به قبول چیزی بکنی که وجود ندارد وبه این دلیل خدا وجود ندارد که ما نمی توانیم با هیچیک از حواس پنجگانه انرا درک کنیم.ممکن است بگویی با عقل بوجود خدا پی میبری ولی من می گویم عقل هم بدون حس ظاهری قادر بفهم چیزی نیست. ای مردی که دعوی دانشمندی می کنی ومیگویی جانشینپیغمبر مسلمین هستی من بتو می گویم که در بین افسانه هایی که مردم نقل می کنندهیچ افسانه ای بی پایه تر از موجود بودن یک خدای نادیده نیست. اما من فریب تو را نمی خورم وافسانه ات را درباره خدای که دیده نمی شود نمی پذیرم.من خدایی را می پرستم که بتوانم با دو چشم او را ببینم

و.. در تمام مدتی که ابوشاکر مشغول صحبت بود امام حتی یکبار تکلم نکرد ووقتی گفته ابوشاکرباتمام رسید باز جعفرصادق چند لحظه لب به سخن نگشود ومنتظر بود که ابو شاکر حرف بزند.

سپس جواب داد:..تو گفتی که من افسانه سرایی می کنم و مردم را به پرستش خدایی دعوت می نمایم که دیده نمی شود.ای ابوشاکر تو که منکر خدای نادیده هستی،می توانی درون خود را ببینی؟

ابوشاکر گفت:نه
امام صادق فرمود:هرگاه می توانستی درون خود را ببینی نمی گفتی که چون خدا رانمی توان دید پس افسانه ای بیش نیست.

ابوشاکر گفت:دیدن درون چه ربطی به پرستش خدایی که موجود نیست دارد.
امام فرمود:تو میگویی چیزی که دیده نمی شودو نمی توان صدایش راشنید و انرا لمس کرد وجود ندارد
ابوشاکر گفت:بله

امام صادق فرمود:ایا صدای حرکت خون را در بدن خود می شنوی؟
ابوشاکر گفت:مگر خون در بدن حرکت دارد؟!
امام فرمود:ای ابوشاکر خون هر چند دقیقه یک مرتبه در تمام بدن تو حرکت می نمایدو اگر حرکت ان چند دقیقه در بدن تو متوقف شود تو خواهی مرد.ایا تا امروز گردش خون را در بدن خود دیده بودی؟
ابوشاکر گفت:نه و من نمی توانم قبول کنم که خون در بدن من حرکت می کند.
جعفر صادق فرمود:انچه مانع از این می شود که قبول کنی خون در عروق تو حرکت می کند جهل است و همین جهل مانع از ان میگردد که تو خدای واحد و نادیده را بشناسی.
ایا تو ازمخلوقاتی که خداوند افریده و انها را دربدن تو گمارده و تو بر اثر کار انها زنده ای اطلاع داری؟
ابوشاکر گفت:نه
امام فرمود:تو فقط متکی به مشاهدات خود هستی و میگویی انچه را نمی بینی وجود ندارد.انها در کالبد تو بوجود می ایند رشد می کنند و دارای اولاد می شوند وبعد از مدتی از کار می افتند....ولی تو نه صدایشان را می شنوی و نه لمس می کنی.
ای ابو شاکر بدان که شماره موجودات جاندار که اینک در کالبد تو زندگی می کنند و میمیرندنه فقط از شماره تمامی ادمیان که در این جهان زندگی می کنند بیشتر است بلکه از شماره ریگهای بیابان بیشتر است.

چرا گفته اند کسی که خود را یشناسد خدای خود را می شناسد
ای ابوشاکر آیا این سنگ را می بینی که در پای دیوار کار گذاشته اند.
تو این سنگ را بیحرکت میبینی چون چشم تو حرکت انرا نمی بیند وهر کس بتو بگوید در سنگ حرکاتی وجود دارد که حرکات ما که در اینجا جمع هستیم چون سکون است تو نمی پذیری و می گویی افسانه سرایی می کند.غافل از اینکه چون تو نادان می باشی نمی توانی به حرکت درون این سنگ پی ببری وشاید روزی برسد که بر اثر توسعه دانایی مردم بتوانند حرکت درون سنگ را ببینند.(مجله علم چاپ امریکا در تاریخ جون 1973نوشت:توانسته اند با عکسبرداری بوسیله لیزر برای اولین بار حرکت مولکولها را بطور واضح ببینند ومدت فلاش دوربین عکاس که بوسیله ایزر عکس میگیرد یک تریلیونیم ثانیه است وبرای اینکه بدانیم یک تریلیونیم ثانیه در مقابل یک ثانیه چقدر کوتاه است میگوییم که متناسب است با یک شیانه روز از عمر مادر قبال ده میلیارد سال(....

ای ابوشاکر با اینکه هوا وسیله حیات تو وسایر افراد بشر است تو انرا نمی بینی و فقط وقتی که باد می وزد انرا حس می کنی.ایا می توانی منکر وجود هوا بشوی.... ای ابوشاکر انکار خالق کردن از جهل است نه عقل.

من خدای خود را نساخته ام و او را از اندیشه های خود بیرون نیاورده ام.اما خدای توبقول تو ساخته دستهای تو می باشد.انچه من کردم و می کنم اینستکه با اندیشه خود خدا را بهتر بشناسم وزیادتر بعظمت او پی ببرم.

مغز متفکر جهان شیعه ص378

استفاده از اين خبر بدون ذكر منبع ممنوع است
نظرات شما
افزودن نظر شما
ارسال نظر
بازگشت

Module Border Module Border
Copyright (c) 1397/09/20 taavon.e-ir.com
Ariana Informatics Group - گروه داده ورزي آريانا